تاراش ها
داریم تو یه چیزی فرو میریم!هرچی میگذره کمتر می فهمیم چیه!
ته نوشت:ماه رمضون من یاده عید فطر می ندازه و عید فطر من و یاده...
7بار با چشمای قرمز ... شدم مثل آدمی که تازه از زیر ماشین کشیدنش بیرون تنش گرمه و درد و حس نمی کنه اما نه ... حالا سردم شد آروم آروم داره درد میاد سراغم آروم آروم من میشینم روهمین نیمکت سرد کنار دکه پیرمرد تو برو زودی برگرد زودی برمی گردی؟ ؟؟؟ .... میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد دیگه منو پیاده نمی بری پردیس؟ دیگه نمیای بریم ناب؟ تهران؟ دیگه بعد از کلاسام نمیای بریم باغ گلها؟ دیگه نمیای سی و سه پل و تا خواجو پیاده بریم؟ دیگه دستام فوت نمی کنی؟ دیگه برام لپ لپ نمی خری؟ کی دیگه صبحا بیدارت می کنه؟ دیگه وقتی سردم می شه منو بغل نمی کنی؟ دیگه خرت نیستم ، بهترین خر دنیا؟ دیگه نمیای بریم انجمن سینمای جوان؟ دیگه وقتی گریه می کنی نمیذاری چشماتو ببوسم؟ دیگه نمی ذاری دستاتو گاز بگیرم؟ دیگه سه تار نمیزنی برام؟ دیگه امید نمیذاری دوتایی گوش کنیم؟ دیگه برام چیبس نمی خری؟ دیگه............ ........ ..... میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد میاد یادت نره فیلنامه ی ( لیلی نام تمام دختران ایران زمین است) و تموم کنی. یادت نره شبا قبل از خواب خدا رو ماچ کنی. یادت نره قول دادی کسی اشکاتو نبینه. یادت نره همیشه سوار تاکسی زرد بشی. یادت نره شب تولدت مامانتو ماچ کنی. یادت نره حسین خیلی به ما لطف کرد. یادت نره وقتی میری بالای پل مواظب باشی تا سرت گیج نره. یادت نره سفید که می پوشی خیلی خواستنی می شی. سیاه که می پوشی آدم دلش می خواد همش نگات کنه. اون قرمزه رو هم بزار هر وقت خواستی کسی رو دیوونه کنی بپوش. یادت نره نذاری کسی دستاتو گاز بگیره. یادت نره وقتی تنها میری پردیس سیگار نکشی. یادت نره ........... ....... ... ته نوشت: اگه می دونستم سرنوشت آدما رو کی می بافه حتما ازش می خواستم مال من یکی رو کلا بشکافه. (بهمن فرمان آرا) تاراش دختر لیلی زیر درخت انار نشست. گلها انارشد داغ داغ. انار کوچک بود
شاید گیجم!
گیج ثانیه قرمز دیروز...
من از کجا آمده ام
از خدای تو؟
هنوز حیرانم
حیرت مرگ گنجشک های پشت در اتاق
یادت هست؟
گاهی دلم برا خدایی که نمی شناسم میگیرد!
خدایی که گل تو را از خاک نساخت!
شاید تو از گل نباشی
نه ! نیستی
تو بوی خاک نمی دهی
شاید گل من از توست
گلی از گرما
گاهی احساس بودن زجرم می دهد
احساس نداشتن تو
تو می دانی
که نبودنت چه عذاب سنگینی ست
سنگین تر از خفقان اینجا
سنگین تر از مردن روح ام
سنگین تر از سوختن تمام شمع دانی های
پیر مرد دکه دار
خواب خیابان مرا می خواند
بایدت بروم
باید پیدا کنم
تمام ذهن گنگم را
شاید بفهمم تو را
تویی که انگار روح ام را
با خود خودت گستراندی
وشدیم یه دونفره؟
یه دونفره سه تایی...ولی مدتی غریب
غریب از فردا
هر سه نفرمان انگار با غرور
در اشتیاق همیم!

چقدر امشب گریه کردیم
جمعا 7بار خندیدیم

درخت انار عاشق شد
گل داد سرخ سرخ
هر انار هزار تا دانه داشت.
دانه ها عاشق بودند
دانه ها تو انار جا نمی شدند
دانه ها ترکیدند
انار ترک برداشت
خون انار روی دست لیلی چکید
لیلی انار ترک خورده را از شاخه چید
مجنون به لیلی اش رسید
خدا گفت: راز رسیدن فقط همین بود.
کافی است انار دلت ترک بخورد.
عرفان نظر آهاری
یه چیز شبیه ته نوشت:فقط کافی است انار دلت ترک بخورد ۱۷ آبان ۸۵
| Design By : Night Skin |


